زندگی باور می خواهدآن هم ازجنس امید که اگر سختی راه به تو سیلی زد، یک امید از ته قلبت به تو گوید:که خدا هست هنوز
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زندگی آفتابی
 
لینک دوستان

واضح ومبرهن است که با دیدن تیتر بالا  قیافه مبارکتان مانندنمونه مقابل شود  

ولاکن اگر اندکی درنگ فرمایید می فهمید ومی آموزید که با کمترین بودجه می توانید خلاف کنید ودشمنانتان را زندانی کنید واما حکایتی واقعی : 

دیشب من وفرزند ارشدم برای خرید سی دی یابه قول فرهنگستان زبان فارسی لوح فشرده به مغازه اطراف رهسپار شدیم . 

در راه جمع کثیری از جوانان برومند وطنی را مشاهده کردیم که همانند گنجشکان مهاجر که بر درختان می نشینند بر جدول کنار جاده  لمیده بودند. 

متوجه شدم که انها غریبه هستند وبه زبان لری صحبت می کنند جمعیت زیاذ وساکت اما خشمگین آنها مرا کنجکاو کرد ولی چیزی به آنها نگفتم وبا فرزندم به مغازه رفتم سی دی از نوع مجاز تهیه نموده وبازگشتم وقتی به جمعیت جوانان رسیدم دیدم که پاسگاه محل سر صحنه است تعجبم دو برابر شد!!!!!!

مردی که داخل یک وانت بار بود موردتهاجم جوانان واقع می شد و بادخالت دیگران .مسئله موقتا حل می شد. 

بعد از بررسی وکاوش قضیه را فهمیدم اما قضیه این بودکه : 

فرد داخل وانت بار  پیمانکار بود که او هم لر زبان بود وبه این جوانان بیکار وجویای نان زنگ زده ،که بیایید واین جا کار کنید آنها هم مسافت زیادی را طی کردند تا به شهرما رسیدندوقتی این جوانان به شهر ما رسیدند نامبرده ضمن گفتن ما کار نداریم .برگردید. موجبات خشم آنهارا فراهم نمودو وقتی اوضاع قراشمیش شد با تلفن زدن به پاسگاه محل  می گوید که تلفن همراه من را دزدیدند ومزاحم من شدند   

از آنجا  جوانانی که آمده بودند به نظر من اهل خلاف نبودند وخیلی هم خام تشریف داشتند در دام پیمانکار گیر کردند .  

دو نفر برای اینکه پیمانکار فرار نکند سواروانت باراو شده وروانه پاسگاه شدند وبقیه خواستند دنبال آنها بروند که من همانند زورو وارد صحنه شدم و گفتم که همگی به پاسگاه نروید چون همه بازداشت خواهید شد آخه من تجربش را دارم  .

یکی از بچه های محل به آنها گفت : برگردید چون همچین اتفاقی برای ما افتاد وبا 10تومان ناقابل مارا زندانی کردند .

اما از آنجا که شور جوانی عقل را از بین می برد آنها به ما توجهی نکردند وفقط عده ی کمی روانه منزلشان شدند ومابقی راهی پاسگاه شدند. 

حالا فهمیدید برادران وخواهران گرامی یا نه ؟ 

به نظرشما اشکال کارکجاست؟ 

 

هی نوشته: چرا یک هم زبان در شهر غریب سر هم زبان خود کلاه می گذارد. 

بابا نوشت: بروبابا با این سوالاتتتتتت.

[ 1391/03/13 ] [ 10:59 ] [ ابوعدنان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 156124