زندگی باور می خواهدآن هم ازجنس امید که اگر سختی راه به تو سیلی زد، یک امید از ته قلبت به تو گوید:که خدا هست هنوز
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زندگی آفتابی
 
لینک دوستان


ای کسانی کـــه همش میرید ســراغِ یخچال
بعضی وقتا درِ فریزر رو هــم باز کنید شاید بستنی ای آنجا خفته باشد ! 


 

مخ تعطیل داشت با یه خره شطرنج بازی میکرد

یکی دیگه رد میشه میگه عجب خر باهوشی

مخ تعطیل میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم ! 

دانشمندان ایرانی بااستفاده ازمهندسی معکوس موفق به ساخت سرنشین بدون هواپیماشدند

 یه شب خونه نرفتم,فرداش مامانم پرسید کجا بودی?گفتم پیش دوستم!مامانم به 10تا از دوستام زنگ زد 8تاشون گفتن این جا بوده دوتاشونم گفتن هنوز اینجاس خوابه بیدار شد میگیم زنگ بزنه. 

 

سه آمریکایی وسه ایرانی:


سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت دریک کنفرانس می رفتند.در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما درکمالتعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی ازآمریکاییها گفت: چطور است که شماسه نفری با یک بلیط مسافرتمی کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت:...

صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطارشدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت ودر را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامورکنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد.بعد، درتوالت را زد و گفت: بلیط، لطفا!بعد، در توالت باز شد و ازلای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد وبه راهش ادامه داد.آمریکایی ها که این رادیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکارهوشمندانه ای بوده است.بعد ازکنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها راانجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس اندازکنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، امادر کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟
یکی ازایرانی ها گفت:صبر کن تا نشانت بدهم سه آمریکایی وسه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چندلحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و
رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا
!



تلفن همراه

توی اتاق رختکن کلوپ گلف ، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمکت شروع می‌کنه به زنگ زدن…

مردی که نزدیک تلفن نشسته بود دکمه اسپیکر رو فشار میده و شروع می‌کنه به صحبت.
بقیه آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه می‌شن…

مرد: الو؟
صدای زن اونطرف خط: الو سلام . تو هنوز توی کلوپ هستی؟

مرد: آره!
زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم

اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشکالی نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه.
اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره!

زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید 2012 رو دیدم. یکیشون خیلی قشنگ بود قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود!

مرد: باشه.
ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری!

زن: عالیه.

اوه یه چیز دیگه اون خونه‌ای رو که قبلا می‌خواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره…

مرد: خب…
برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر ندی!!!

زن: خیلی خوبه.

بعدا می‌بینمت

خداحافظ

مرد: خداحافظ

بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش می‌کردن می‌ندازه و می‌گه: “کسی نمی‌دونه که این موبایل مال کیه؟!”


 


 مخ تعطیل تو هواپیما کنار تیمسارى میشینه میکه :آقا سربازى؟تیمساره مىبینه آدم ساده ایه میکه:بله…غضنفر میگه مرض داری لباس تیمسار پوشیدى؟ 
[ 1392/01/06 ] [ 09:20 ] [ ابوعدنان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 156124