زندگی باور می خواهدآن هم ازجنس امید که اگر سختی راه به تو سیلی زد، یک امید از ته قلبت به تو گوید:که خدا هست هنوز
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

زندگی آفتابی
 
لینک دوستان

بنابرفرمایش یکی از دوستان که فرمودند(( خاطرات مدرسه را بنویس جالب است )) 

ما نیز از پیشنهاد ایشان استقبال کرده منبعد سر فرصت خاطرات را در این قسمت جای می دهیم 

امروز بچه ها امتحان انشاونگارش داشتند. از آنجا که حوزه بزرگسالان نیز به مدرسمان محول شده شاهد اوج آموزش در مملکت اسلامیمان هستیم! 

خاطره اول را از آنها می گو یم . 

دوموضوع  انشا یکی شرح حال گنجشکی که در باران وطوفان گیر کرده را بنویسید  

ودومین موضوع یک خاطره شیرین از زندگی خود تعریف کنید. 

یکی از این بنده خداها در مورد پرنده چنین نوشته بود: 

گنجشک بیچاره در باران گیر افتاده بود او آن طرف لانه ای داشت که دو تا بچه در آن بودند .پرنده بال بال می زد وبه فکر بچه هایش بود او می خواست سریعتر به خانه برسد تا به آنها شیر بدهد!!!!!!!! 

پدرشان هم در خانه نبود ولانه شان تاریک است!!! ...........................

 

موضوع خاطره شیرین را به صورت عکس در ادامه مطلب بخوانید

 

بفرمایید کجای خاطره شیرین بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ 1392/02/25 ] [ 21:29 ] [ ابوعدنان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 156124