زندگی باور می خواهدآن هم ازجنس امید که اگر سختی راه به تو سیلی زد، یک امید از ته قلبت به تو گوید:که خدا هست هنوز
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

زندگی آفتابی
 
لینک دوستان

             لطیفه های ارسالی توسط یکی از دوستان خدمت شما عرضه می شود 

 

                           *********************************** 

فقیر و مأمون
فقیری نزد مأمون آمد و گفت: فقیرم. مأمون گفت: ما همه فقیر هستیم! چنانکه خداوند می‏فرماید: (یاأیُّهَا النّاسُ أنْتُمُ الفُقَراءُ اِلَی اللّهِ)؛(1) «ای مردم! شما همگی نیازمند به خدایید.» فقیر گفت: اراده حج دارم. مأمون گفت: (وَلِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَیهِ‏سَبیلاً...)(2)؛ «و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه جاوج کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند.» اگر پول نداری حج از تو ساقط است. فقیر گفت: من به امید کمک نزد تو آمده‏ام، نه سخنرانی.

                           ***********************************

روزی یک یهودی به حضرت علی (علیه السلام ) گفت : هنوز پیامبر شما را دفن نکرده بودند که اختلاف در میان شما پیدا شد .
حضرت فرمود : اختلافی که در میان ما پیدا شد از فراق او بود نه در دین او حال آنکه پاهای شما هنوز از گل و لای نیل خشک نشده بود که به پیغمبر خود گفتید :"اجعل لنا الها کما لهم الهه "برای ما خدایی پیدا کن همچنان که بت پرستان را خدایانی است
ان یهودی از این جواب منفعل شد 

                            ***********************************

کودکی در مکتب خانه برای معلم خود می خواند:

"
وَ اِنَّ عَلیکَ الَّلعنَةَ اِلی یومِ الدین : و لعنت تا روز قیامت بر تو خواهد بود."(حجر/35)
و مکرر آیه را تکرار میکرد. معلم عصبانی شد و گفت:
علیک و علی والدَیکَ : بر تو و بر پدر و مادرت باد.
کودک گفت: در این قرآن که من می خوانم( علیک) هست و ( علی والدیک) نیست. آیا آنرا اضافه کنم؟!

                                         *************************

پیامبر دروغی
شخصی به نام نصرا... ادعای پیامبری کرد او را گرفته و نزد خلیفه بردند. خلیفه از او پرسید : حال که ادعا می‌کنی فرستاده خدا هستی ، آیا آیه‌ای از قرآن بر نبوت تو دلالت می‌کند. پیامبر دروغی فورا این آیه را خواند: اِذا جاءَ نَصراللّهِ وَ الفَتح 
 

                    ***********************                                          دلیل ترک نماز
فردی نماز نمی‌خواند ، به او گفتند: چرا نماز نمی‌خوانی؟ جواب داد: مگر قرآن نمی‌خوانید؟ قرآن می‌فرماید: لا تقرَبو الصَّلاة ؛ نزدیک نماز نشوید و بقیه آیه را که چنین است نخواند: لا تقرَبوا الصَّلاةَ و اَنتُم سُکری ؛ نزدیک نماز نشوید در حالی که مستید. اطمینان قلبی همسایه (اصمعی) از او چند درهم قرض کرد. روزی اصمعی به او گفت : آیا به یاد قرضت هستی؟ همسایه جواب داد: بله آیا تو به من اطمینان نداری؟ اصمعی گفت: چرا مطمئنم ، اما مگر نشنیده‌ای که حضرت ابراهیم علیه‌السلام به پروردگارش ایمان داشت و خداوند از او پرسید: «اَوَ لَم تومِن ، مگر ایمان نیاورده‌ای) و ابراهیم علیه‌السلام پاسخ داد: (بَلی وَلکِن لِیَطمئنَّ قَلبی ؛ چرا ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد.(  

      **************************                                
بهره اندک
روزگاری مردم دمشق به بیماری طاعون گرفتار شدند. در این هنگام (ولید بن عبد الملک) تصمیم گرفت که از آنجا خارج شود. به او گفتند : مگر سخن خدای بزرگ را نشنیده‌ای که می‌فرماید : قُل لَن یَنفعکُم الفِرار اِن فَرَرتُم مِن الموت اَو القَتلِ ، و اذاً لا تَمتَعون اِلا قلیلاً ؛ بگو از مرگ یا کشته شدن فرار کنید سودی به حال شما نخواهد داشت و در آن هنگام جز بهره کمی از زندگانی نخواهید گرفت ولید گفت : من فقط همان بهره کم را می‌خواهم نه چیز دیگری را!!        

 

*******************************************                        

در زمان هارون الرشید ، مردی ادعای پیامبریک کرد . او را پیش هارون الرشید آوردند . خلیفه دستور داد تا پیامبر دروغین را تازیانه بزنند . او را بر زمین انداختند و پشت و پهلوی او را با شلاق سیاه کردند ، و آن بدبخت ، موقع شلاق خوردن ، ناله و فریاد می کرد و خیلی بی صبری می نمود . مأمون که کودکی بیش نبود و در آن جلسه حضور داشت ، نزدیک آمد و خطاب به آن مرد گفت : فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل (احقاف /34) صبر کن همانگونه که پیامبران الوالعزم صبر کردند.

 

                                      **************************

سربازی از غنیمت های جنگی ، تنعا یک عدد مشک دزدید ! فردی که او را دید و گفت :‌" و من یغلل یات بما غلّ یوم القیامه" ؛ "و هر کس خیانت کند ، روز رستاخیز انچه را در ان خیانت کرده با خود به صحنه قیامت می اورد " (سوره اعراف ایه 31 ) سرباز گفت : چه بهر ، چون در ان روز ، هم بارم سبک است و هم خوشبو

 

                                       **************************

روزی شخصی به دیدار بیماری رفت. به او گفت: خدا را شکر کن وحمد او را به جای آور. گفت چگونه شکر کنم و حال آنکه خدا فرموده است: ((لئن شکرتم لازیدنکم)) ابراهیم /11 "یعنی اگر شکر کنی بر شما زیاد کنم." می ترسم اگر شکر او را بکنم بیماری من بدتر شود!!!

[ 1390/05/16 ] [ 17:50 ] [ ابوعدنان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 156144