زندگی باور می خواهدآن هم ازجنس امید که اگر سختی راه به تو سیلی زد، یک امید از ته قلبت به تو گوید:که خدا هست هنوز
X
تبلیغات
رایتل

زندگی آفتابی
 
لینک دوستان

امروز طبق معمول بچه ام را بردم پارک ! پارکی جدید که چهارسال واندی طول کشید تا تقریبا نیمه کاره آماده شد  

اینها مهم نبود ذوق وشوق بچه ها مهم بود همه بچه ها از گویش ها وزبانها و.... کنار هم بازی می کردند خیلی جالب بود هیچ کدام به عرب بودن یا عجم بودن ویا لر وترک حساس نبودند  حتی کولی های پایین شهر هم در بین آنها دیده می شوند کودکانی که از دور مشخصند که کولی هستند اما آنها هم مقبولیت داشتند (حتی از من هم بیشتر)

گویا با یک زبان خاص بین المللی صحبت می کردند وقبولش داشتند یه سری قرار داد بین المللی هم داشتند که فکر کنم مهم ترین انها این بود:(( فقط بازی کاری به هیچ چیز نداریم )) 

نه خطری حس می کردند ونه کاری به بزرگ ترها داشتند حتی کاری به گشت ارشاد هم نداشتند 

در عوض این طرف بزرگ ترها همدیگر را چپ چپ نگاه می کردند وکار به خیلی چیزها داشتند 

نمی دانم شاید به گفته آن دانشمند خر باش راحت باش عمل می کردند اما فکر نمی کنم  چون خیلی چیزها را می دانستند مثلا هر ساعت بزرگ ترها می گفتند :بریم ؟ وقتت تموم شد ولی کودک با اینکه می دانست وقت تمومه باز هم بازی می کرد وشاد بود (البته اینجا با ما بزرگ ترها مشترکند چون ما هم می دونیم زندگیمون داره تموم میشه ولی باز هم به بازی ادامه می دیم )

سوالی که هزاران جواب برایش یافتم اما هیچ کدام مرا راضی نمی کرد  چطور با این کیفیت کنار هم هستند وکاری به چیزی ندارند؟

در آخر جوابی یافتم : شاید شما را راضی کند فکر کنم قانون محبت بر آنها حکم فرما بود محبت باعث میشه که خیلی چیزها را نبینیم ونشنویم  

وشاید جواب شما درست تر باشد

[ 1391/01/09 ] [ 21:05 ] [ ابوعدنان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 156658